| عدم ثبات در مرکز صبا ضربه مهلکی به انیمیشن ایران است |
| دوشنبه, 07 بهمن 1387 09:21 | |||||||||
|
بحث ایجاد شبکه کودک بدون در نظر گرفتن پویاترین عرصه نمایش یعنی انیمیشن، بیگمان بحث ناقصی خواهد بود. اگرچه انیمیشن در این سالها فراز و نشیبها و افتوخیزهای فراوانی را نسبت به دیگر عرصههای برنامهسازی کودک تجربه کرده و هنوز جایگاهی متناسب با امکانات بالقوه خود نیافته است؛ به طوری که اغلب در دیگر زمینههای تبلیغاتی و آموزشی و گاه در بیان دغدغههای فلسفی و دلمشغولیهای هنری اهل فن نسبت به عرصه کودک گامهای بلندتری برداشته است. مهین جواهریان مدرس پویانمایی و نویسنده کتاب «تاریخچه انیمیشن ایران» اما در این عرصه، نگاهش به کودک است؛ کودکی که آرام آرام هویتش را در مواجهه با آنچه مال ما نیست و از ما قدرتمندتر است، از دست میدهد. گفتوگوی زیر بخشی از دغدغههای اوست برای عرصهای که سالهاست تجربههای موفقی در آن داشته است.
● در حال حاضر ما با ایجاد یک شبکه کودک در تلویزیون روبهرو هستیم که بدون شک در بخش عظیمی از این تحول ما نیاز به تولیداتی در زمینه انیمیشن به عنوان پرمخاطبترین و محبوبترین ژانر کودک داریم. اما این را هم میدانیم که انیمیشن ما در این سالها جز موارد انگشتشمار به نقطه مطلوبی نرسیده است. حالا بعد از چیزی حدود ۴۰ سال سابقه فکر میکنید مشکل اصلی ما در این سالها کجا بوده است؟ ▪ این یک سوال اساسی و بنیادی است. واقعیت این است که انیمیشن هنوز در ایران جایگاه خودش را پیدا نکرده و سر جای خودش واقع نشده است. در حالی که در همه دنیا یکی از موثرترین هنرهاست؛ چرا که هفت هنر را در بر دارد و در زمینههای گستردهای مثل آموزش و پرورش، کمک کردن به اوقات فراغت، آموزش شهرنشینی و... بسیار تاثیرگذار است. مثلا بعد از انیمیشنهایی که در مورد مصرف گاز ساخته شد ما شاهد بودیم که آمار انفجارها بسیار پائین آمد. شاید اگر این مسائل با فیلمهای زنده بیان میشد اصلا این تاثیرگذاری را نداشت. حالا شما فکر کنید چه دنیای وسیعی را میشود با این شکل آموزش داد و این تنها برای کودک نیست. این نیاز در دنیا تا حدود بسیار زیادی شناخته شده است. ولی در جامعه هنوز توجه کافی به آن نشده و به رشد نرسیده است. مثلا جایی مثل مرکز فرهنگی هنری صبا را بعد از چندین سال فعالیت، درست جایی که دارد جا میافتد و نیرو پرورش میدهد، گروههای زیادی به وجود میآیند و بهترین دستگاههای روز دنیا خریداری میشود و زمان برداشت محصول که میرسد، تعطیل میکنند.
● در واقع این مرکز در راستای کوچکسازی سازمان به شبکه دو یعنی شبکه کودک ملحق شده است. ▪ نه، اصلا همه چیز پراکنده شد. بچهها الان بسیار افسرده هستند. برای اینکه آنجا شکل گرفته بودند، دلبستگی پیدا کرده بودند. ظاهرا نگاه مدیران این است که این نیروها بیرون از مرکز دارند کار میکنند، اما با هرکدام که حرف میزنی میگویند که هیچ کاری دست ما نیست و معمولا در پراکندگی، هدفها گم میشود. در گردهمایی است که یک چیز قدرت و نیرو میگیرد و رشد میکند. وقتی مرکز صبا فعال بود، افراد خیلی از نظر دانش و تجربه روی هم تاثیر میگذاشتند و مجموعه این فعالیتها داشت انیمیشن را در زمینه تولید بالا میبرد. چون همه میدانیم که همه هنرها دارای دو بخش تولید و تالیف هستند. مرکز صبا یک مرکز تولید بود و در این زمینه پیشرفت کرده بود، تا جایی که کشورهای دیگر کارهایشان را میخریدند. از جمله کشور ژاپن با آن همه تولیدات وسیعی که دارد یکی از سریالهای این مرکز را خریداری کرده بود. ● آیا تلویزیون برای بهکارگیری این نیروهای متخصص برنامه خاصی ندارد؟ ▪ من از تصمیم مدیران اطلاع دقیقی ندارم. از انیماتورها هم کسی در جریان اینکه آنها چه برنامهای دارند نیست. ● به نظر میرسد با توجه به این شرایط حضور انیماتورها در بخشهای دیگری مثل تبلیغات طبیعی باشد. چیزی که در این سالها به وفور شاهد آن بودهایم؟ ▪ بله، دقیقا همینطور است. چون انیمیشن رشته بسیار سختی است. به خاطر اینکه یک انیماتور علاوه بر هنرهای متعدد، باید به تکنیک و نرمافزارهای مختلف و دنیای وسیع کامپیوتر هم احاطه داشته باشد؛ و به همین خاطر خیلی نیرو، انرژی و وقت صرف پرورش یافتن یک انیماتور میشود. اما وقتی به این درجه میرسد و نمیتواند از طریق انیمیشن ارتزاق کند و زندگیاش را بگذراند، مسلما این نیرو به سمت گرافیک، تبلیغات و مواردی از این قبیل کشیده میشود؛ و این برای ما بسیار دردناک است که شاهد مرگ تجربههایی باشیم که طی سالهای متمادی بهوجود آمده است. ● جدا از عدم توجه مدیران و دلایل حمایتی، آیا شرایط ما از نظر امکانات و نیروی انسانی متخصص بهگونهای هست که در صورت برنامهریزی درست بتوانیم کارهای قابل دفاعی در سطح ملی و یا حتی جهانی داشته باشیم؟ ▪ بله! کاملا هست. شما نمیدانید که بچههای ما چه استعدادی دارند. من واقعا از این همه استعداد و علاقه لذت میبرم. ضمن اینکه الان مثل سالهای قبل نیست که یک دوربین ۳۵ میلیمتری بود و یک جمعیت علاقهمند. امروز در هر خانهای دارد این اتفاق میافتد. درست است که دسترسی به نرمافزارهای گرانتر و کمیابتر، کمیدشوارتر است، اما رسیدن به آنها هم خیلی دور نیست. الان کشور ژاپن که بزرگترین تولیدکننده فیلمهای انیمیشن دنیاست، در واقع تولید خانگی دارد. یعنی یک تولیدکننده فیلمهای انیمیشن با یک برنامهریزی کلان، انیماتورها را جمع میکند، تقسیمکار میکند و میگوید بروید خانههایتان کار کنید و بیاید به ما تحویل بدهید. در واقع سیستمهای جدید کامپیوتری امکانات تازهای به ما داده است و ما به لحاظ تجهیزات فنی مشکل زیادی نداریم. تنها مشکل ما در بحث مدیریت و برنامهریزی است که من بارها گفتهام با یک مدیریت ۳ ساله و یا ۵ ساله ما میتوانیم به صادرکننده انیمیشن جهان تبدیل بشویم؛. کاری که خیلی از کشورها انجام دادهاند. کشور فرانسه ۲۵ سال پیش متوجه شد که دارد انیمیشن کشورهای دیگر را میگیرد و این یعنی اینکه، فرهنگ خودش آرامآرام دارد کمرنگ میشود و فرهنگ کشورهای دیگر را بهخورد کودکانش میدهد. فرانسه بلافاصله با یک برنامهریزی ۵ ساله به جایی که میخواست رسید. در حال حاضر هم علاوه بر وارد کردن تولیدات دیگر کشورها، با تولید کارهای داخلی کودکان را با فرهنگ خودشان هم آشنا میکند. این در حالی است که ما دارای یک فرهنگ غنی هستیم. اما کودک ما فرهنگ غرب را تغذیه میکند و چون به آن فرهنگ آشنا شده است، ارادت هم به آن دارد. ● اما مشکلی که ما در زمینه بهکارگیری ادبیات و فرهنگ غنی گذشتهمان داریم بحث به روز کردن آنهاست. در اغلب کارهای انجام شده اگر به سراغ آثار ادبی گذشته رفتهایم، آنها را با همان قالب و بیان قدیمی تصویر کردهایم و این برای کودکانی که مثلا قصه دیو و دلبر را در قالب امروزی مثل «شرک» میبینند جذابیتی ندارد. ▪ آن برنامهریزی که دربارهاش حرف زدم در واقع همین کمکها را میکند. ما این همه منابع غنی داریم که آنها به خوبی میآیند و از آن استفاده میکنند. مگر آمریکا چه فرهنگی داشته؟ اصلا آمریکایی وجود نداشته است. یک عده مهاجر از جاهای مختلف بودهاند، اما به هر دلیل توانستهاند فرهنگ جاهای مختلف را به کار بگیرند، به روز کرده و به نام خودشان ثبت کنند. در حالی که ما اصلا به این موضوع توجه نکردهایم. بگذارید مثالی برایتان بزنم. ما یک دوست عاشق فرهنگ داشتیم که کلاس قصهخوانی برای بچهها داشت. او برای ما تعریف میکرد که روز اول در این کلاس وقتی به بچهها میگوئیم قصه بگوئید، تمام اسامیای که به کار میبرد اسامی فیلمهای غربی است. کاری که دوست ما انجام میدهد این است که از همان ابتدا شروع میکند به تعریف کردن قصههای ایرانی مثل جمشید و خورشید و چیزی نمیگذرد که تمام اسمها و فضای قصههای این بچهها ایرانی و انسانی میشود و دیگر از آن کشتارها در قصههایشان خبری نیست. باورتان نمیشود که این نتیجه در چه زمان کوتاهی به دست میآید. ● یک مسئله دیگر هم وجود دارد. اینکه اغلب انیماتورهای ما در این سالها بیشتر به سمت کارهای روشنفکرانه و هنری گرایش داشته اند و کمتر به ساخت آثار شاد و کودکانه دست زدهاند. ▪ بگذارید پاسخ به این سوال را با ذکر این نکته شروع کنم که فیلم آخر من یعنی «بارون میاید جرجر» به گفته صاحبنظران یکی از شادترین فیلمهای تاریخ سینمای انیمیشن ایران است؛ چرا که من معتقدم که اگر کودک با دیدن اثر من شاد بشود، دوباره آن را نگاه میکند؛ خصوصا اینکه در این سالها توجه من به سمت ادبیات، شعر و موسیقی فولکور بوده و طبیعتا برای این نوع ادبیات که خاص بچههاست، باید زبان کودکان یعنی شادی را به کار میگرفتم. چون کودک ما درکی از جهان و غم ندارد. حالا این نگاه برای هر قشر سنی تفاوت میکند. مثلا در مورد یک نوجوان که دیگر متفکر شده است، میشود روی ذهنش کار کرد تا او را به فرهنگش علاقهمند کنیم.
● چه معیار و یا نشانهای برای این علاقهمندی میشود متصور شد؟ ▪ وقتی یک نوجوان به فرهنگش علاقهمند میشود، که به آن ببالد. من یک پروژه داشتم در زمینه فرهنگهای مختلف این آب و خاک از جمله گیلک، ترک، بلوچ، کرد و... واقعا میدیدم که چقدر این فرهنگها شیرین و قشنگ است. ما باید با برنامهریزی روی تکتک این فرهنگها کار کنیم؛. جوری که جوان لر ما با موسیقی لر قلبش بتپد. آنوقت اگر این نوجوان ما به فرهنگش ببالد، اگر جوان ایرانی ما به ایرانی بودن خودش ببالد، ایران زیر و رو میشود. نه الان که ایرانی بودن خودش را هر جای دنیا که برود پنهان میکند و از اینکه در ایران است خوشحال و راضی نیست و غرب را برتر از خودش میشناسد. ● بخشی از این کمبودها هم شاید به این برمیگردد که ما سالهای سال از امکانات سینمای کودک، به نفع سینمای بزرگسال استفاده کردیم و بیشتر کارهایی درباره کودک ساختیم تا برای کودک. ▪ بله. واقعا ما در دو دهه گذشته چه کاری برای سینمای زنده و یا انیمیشن کودک انجام دادیم؟ سینمای انیمیشن ما که آنقدر دستبسته و ناشناخته بود که اصلا جانی نداشت که کاری انجام بدهد. فقط دهه شصت بود که چند تا کار ساخته شد و بعد هم تمام شد. اما در این سالها هیچ نکردیم و به عوض آن کودک ما هم خودش را با فیلمهای روز دنیا مشغول کرد. ● بزرگترین ضربه این رویکرد به تجارب موفق کشورهای دیگر برای کودکان ما از نظر شما چیست؟ ▪ اینکه بچههای ما دارند بیهویت بزرگ میشوند. شخصیت کودک امروز ایرانی بدون کوچکترین هویتی، شکل میگیرد و اینها برای کشوری با تمدن ما یک درد است. تلویزیون ما در حال حاضر تلاش زیادی میکند اما این کافی نیست. مخاطب برنامههای تلویزیونی ما، بیشتر شهرهای دورافتاده و روستاها هستند. نامههایی که میآید اغلب از شهرهای دور است. اما از بچههای تهران و شمال تهران مخاطب زیادی وجود ندارد. ما وقتی بتوانیم بچههای مرفه را هم جذب کنیم یعنی موفق شدهایم و کار کردهایم. خب آن بچه محروم معلوم است که این برنامهها را نگاه میکند. چون امکان دیگری برای آن وجود ندارد. به هر حل سالهایی را از دست دادهایم اما خیلی زود میشود با برنامه ریزی به نتیجه رسید. ● جدا از بحث تلویزیون، چرا ژانر انیمیشن ما در زمینه اکران نتوانسته پا بگیرد؟ ▪ چون این کار نیاز به حمایت مالی و تبلیغ دارد تا بتواند بازدهی داشته باشد؛ چیزی که ما نداریم. منبع: روزنامه فرهنگ آشتی انتشار : کارتون3000 همه مقالات ستون آزاد را ببینید( کلیک کنید)
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|



