| | ... و اندر حکایت سهمیه بندی سوخت ! |  | | مهناز یزدانی 14 تیر 1386 | یکی بود یکی نبود حسن آقایی بود که در همین نزدیکی ها با خوبی و خوشی! در کنار خانواده اش زندگی میکرد تا اینکه...  راستی یادم رفت بگم ایشون مسافرکش هستند اونم با ماشین کرایه ای به قراری ماهی دویست هزار تومان و گویا امشب ماشین با باک خالی تعمیرگاهه... اما خوب هر مشکلی راه حلی داره!  و حتی اگر مقصد دست نیافتنی به نظر بیاد با کمی تلاش میشه بهش رسید... البته اگر این مخلان امنییت اجتماعی بگذارند!  خلاصه آن شب گذشت و حسن آفا ماند و طرحی که برای گرفتن سوبسید از طبقه مرفه و اعطای آن به اقشار کم درآمد! به اجرا در آمده بود...  حسن آقا هم مثل سایر همکارانش تا روشن شدن وضع بنزین دست از کار کشید  اما مگه ماجرا به سهمیه بندی بنزین خلاصه میشد؟!  حسن آقای قصه ما هم تمام تلاش خودشو برای تطبیق با وضع موجود به کار بست!  و به عنوان یک ایرانی صبور در برابر نا ملایمات ناچیز این طرح بزرگ استقامت کرد...  و از بنزین و هر آنچه مربوط به بنزین بود فاصله گرفت و از میان فرصتهای شغلی انبوه ! شغل شریف دیگری را برگزید... !!!!!!!!!!  |